تبليغاتX
کرختی

کرختی

هيچ حالم خوب نيست . با اين كه صد بار از اول تا آخرشو بلند بلند واسه خودم تعريف كردم ولي هنوز نمي تونم ازش رد شم . نمي تونم بگم به درك يا مثلا گور باباش . نمي تونم يخه خودمو ول كنم كه يعني مي شه تا اين حد حماقت كرد . نمي تونم عصباني نباشم ، نمي تونم قورتش بدم يا تفش كنم ، حتي نمي تونم تو اين پست كوفتي جاش بدم .

گند ، shit  ، گه ...

اولیش به زندگی ، دومیش به اون ، سومش به خودم

به زندگی كه دست از به گند کشیدن روزا م بر نمي داره

به اون كه نفهميد من لعنتي پس چي ؟

به خودم كه  داستان به گه كشيدن زندگيمو انقدر خوب نوشتم

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت2:57توسط کرختی |
 

یکی اون بیرون ویالون می زنه . ساکن شهری با کوچه های آوازه خون ، با داریه دنبک هستم . بیشتر به یک مرثیه شبیه . حتی اگه " امشب چه شبیست .. " رو  بزنه .

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت19:33توسط کرختی |

گفت دوست دارم . اونم چي ؟ يه هو ، بي هوا . آخه مگه مي شه .؟ همين هم بهش گفتم .

 گفت : يعني نفهميده بودي ؟

چي مي تونستم بگم . صمم بك نگاش كردم . چي مي كردم غير اين . بعد در اومد كه

 حتي حسش هم نكردي ؟

آخه چيُ ؟ 2 سال كه مي ريم و ميايم چشم تو چش هميم . سال اولش را كه فقط تو كلاس بعدش هم كه اين كار را برام جور كرد  ، تو شركت . حالا من چي را بايد اين وسط حس مي كردم ؟

به خيالش چهار تا گردش خشك و خالي و دو سه بار سينما رفتن مجبوري و خنده هاي زوركي دقه به دقم نشون بوده واسه آدرس عاشقي ؟ كه چي ؟ غير اين نمي تونستم بكنم .  نا سلامتي سفارشم را كرده بود تا اين جا قبولم كردن . ديگه پر رويي مي خواست كه زول زول نگاش كنم و يك خنده ماس ماسكي نزنم . يا همين سينما . تو جاي من بودي نمي رفتي ؟ بابا مدير بخشم آخه .

حالا خدا وكيلي دهنم را وا مي كردم و اين را بهش مي گفتم بهتر بود يا ساكت نشستن من ؟ ولي يارو همچين ترش كرد كه نگو . ديدي كه چه شل وارفته اي هم هست ، همون طور شل شلكي گفت :

- اين واسه خاطر احساس نزديكي زيادي كه مي كنيم . انقدر كه تمام كارهاي من كه هر يكيش يه پيرهن عثمون واسه خودش واسه تو هيچي نيست .

يعني مي خواستم همونجا جوابش را بدهم . كه آخه يك نوبت وام جور كردن ديگه اين همه عثمون عثمون كردن داره ؟ اگه جا هامون برعكس بود خب من هم واسش جور مي كردم . هر چي نباشه هم دوره اي هستيم . شايد هم به پشتيه كادو هايي كه بهم داده دور برداشته بود . آخه اونم چي ؟ مگه غير چهار تا تيكه لباس و يك زنجير پر پري و يه عطر نمي دونم چي چي بل چير ديگه اي بهم داده كه بشه پيرهن عثمون آقا ؟ يا اصلا اين به كنار ، مگه غير ِ اين كه عيد ها و تولد و روز زن آدم از همه كادو مي گيره ؟

چه كنم كه بي زبونم و دهنم به پرو گري باز نمي شه . و گرنه مي شوندمش سر جاش . اونم كه ديد من فقط بر و بر نگاش مي كنم . خيال برش داشت كه بعله !  نه چك زديم نه چونه عروس اومد تو خونه .

همچين ژست هاي آبدوغ خياري مي گرفت و از جريان زمان و صيقلي شدن توش و جزيره عشق و ساحل آرامش كه من باشم حرف مي زد كه كم مونده بود بگم : يارو تو به چيت انقدر مي نازي ؟ پر پرو تو چشماي من نگاه مي كني و مي گي جزيره را اونم با ساحلش مي خواي ؟

ماهي 400 حقوق مي گيره انقدر هم اعتماد به نفس داره .

تو كه مي دوني من اصلا آدم مادي نيستم . اگر هم مبيني به خودم مي رسم واسه دل خودم كه نيست محيط كار و دانشگاه ايجاب مي كنه . بگزريم . در هر صورت ماديات يك ذره هم واسم مهم نيست . دل آدم بايد خوش باشه .ولي ديگه آدم چه قدر بايد رو داشته باشه . من كه خودم ماهي 300 حقوق مي گيرم . ديگه پز ناشتا مياي كه چي ؟

بعدش هم دستم و گرفت و الكي دو سه تا پلك زد كه  يعني  نمي خوام اشکها م  بچيكه . گفتم خودتي . نه تو روش كه ،  نه . تو دلم گفتم . مي دوني كه چه قدر بي زبونم . انگار خر گير آورده بود .

- بايد برم با آقاي پرورده صحبت كنم تا من را ببره دفتر خودش .آقاي پرورده ديگه ! شركت آرتب . ببين يعني  هرچي از اين آقاي پرورده بگم كم گفتم . جنتلمن ، دست و دل باز ، خوش سر و زبون واسه تولدم يك سرويس واسم خريد ولي يه بار هم پيرهن عثمون پيرهن عثمون نكرد .  با اين كه اين چيز ها اصلا برام مهم نيست و مي گم پسر بايد مرد باشه  و نجيب و خونواده دار ولي خوب يك خورده همچين روال باشه هم بد نيست .

خب داشتم مي گفتم ...

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت10:58توسط کرختی |
دیفنوکسیلات

 

- دارم میمیرم ! 

- نه بابا . مردن که به این راحتی ها نیست . عذراییل جون می کنه تا جون آدم را بگیره ! 

- وای مردم ... آخ خدا

خوب حالا ! بیا این قرص را بخور، اسهالت بند بیاد !

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت15:45توسط کرختی |